تبليغاتX
ماه شب های تاریک من

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم
دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود
همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد
لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود
تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم 
ایینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند
درها عبور غمناک مرا می جستند
و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی
صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
خوشه قضا رافشردم
قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم
میان ما سرگردانی بیابان هاست
بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست
میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست.
(سهراب سپهری)

 

+ تاريخ سه شنبه 1387/04/25ساعت 7:29 PM نويسنده mahsa&marzie |

نه در رفتن حرکت بود
نه در ماندن سکوني.

شاخه‌ها را از ريشه جدائي نبود
و باد ِ سخن‌چين
با برگ‌ها رازي چنان نگفت
که بشايد.


دوشيزه‌ي ِ عشق ِ من مادري بيگانه است
و ستاره‌ي ِ پُرشتاب
در گذرگاهي ماءيوس
بر مداري جاودانه مي‌گردد
.

(شاملو)

+ تاريخ شنبه 1387/04/08ساعت 2:30 AM نويسنده mahsa&marzie |

ترانه‌یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته‌ست روی لبانم.
ترانه‌یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب‌تابی بود
و ماه نیش می‌زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه‌یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه‌یی پُر از لب‌ها
و راه‌های دوردست،
ترانه‌ی ساعات گمشده
در سایه‌های تار،
ترانه‌ی ستاره‌های زنده
بر روز جاودان.

+ تاريخ پنجشنبه 1387/03/30ساعت 7:43 PM نويسنده mahsa&marzie |


کودک صدایش را می جوید
پادشاه جیرجیرک ها آنرا برده است
در قطره آبی
 کودک صدایش را می جست
 نمی خواهمش تا با آن حرف بزنم،
می خواهم از آن انگشتری بسازم
 که سکوتم آنرا
 در انگشت کوچکش کند
 در قطره آبی
 کودک صدایش را می جست
, صدای اسیر در دوردست
لباس جیرجیرکان را به تن میکرد.

+ تاريخ چهارشنبه 1387/03/22ساعت 5:4 PM نويسنده mahsa&marzie |

فریاد
در باد
سایه‌ی سروی به جای می‌گذارد.

[ بگذارید در این کشتزار
گریه کنم.]

در این جهان همه چیزی در هم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.

[ بگذارید در این کشتزار
 گریه کنم.]

افق بی‌روشنایی را
جرقه‌ها به دندان گزیده است.

به شما گفتم،[ بگذارید
 در این کشتزار گریه کنم.]

+ تاريخ یکشنبه 1387/03/19ساعت 4:55 PM نويسنده mahsa&marzie |

غروب می گوید :

 

" من تشنه ی سایه ام !"

 

ماه می گوید :

 

" من تشنه ی ستارگان مغرب."

 

چشمه ی بلورین لب ها را طلب می کند.

و باد ، آه ها را .

 

من تشنه ی عطر ها و خنده هایم.

مشتاق سروده های نو

بی ماه و بی زنبق ،

و بی هیچ عشق مرده.

 

ترانه ای صبحگاهی که به لرزه درآورد.

آبگینه های راکد فرداها

و سیراب کند از امید

خیزابه ها و گل آبه هایش را.

 

سروده ای درخشان و آرام،

سرشار اندیشه،

پاک از اندوه و اضطراب

و نالوده ی خیال بافی ها.

 

سرودی تهی از شهوات ِ عاشقانه

که سکوت را سیراب کند از خنده.

( یکی گروه کبوتران نابینا

پرواز کنان به ارتفاع رمز.)

 

سرودی که رخنه کند به روح همه چیزی

و روان ِ بادها

و سر آخر آرام بیارامد

در سرمستی  ِ دل  ِ سرمدی.

 

+ تاريخ چهارشنبه 1387/03/15ساعت 12:56 PM نويسنده mahsa&marzie |

درختی خونین
می کند صبح را خیس

جایی که زنی تازه متولد شده ناله می کند

صدایش شیشه را در زخم می گذارد

وبر روی قاب پنجره
دیاگرامی از استخوان رسم می کند

نور می اید و جایگزین وپیروز می شود
انتهای سفید قصه ای که فراموش می شود

هیاهو سیاهرگ هایی که به پرواز در می ایند
 بسوی تیرگی سرد سیب

ادم درتب روز به رویا فرو می رود
رویای کودکی که چهار نعل می دود
 در ضربان دوگانه شقیقه هایش
اما ادم تاریک دیگری در رویا می بیند
دانه ماه دیگری از سنگ بی دانه

جایی که کودک نور می سوزد.

+ تاريخ شنبه 1387/03/11ساعت 1:21 AM نويسنده mahsa&marzie |

 

+ تاريخ سه شنبه 1387/03/07ساعت 10:14 PM نويسنده mahsa&marzie

ماه
رنگ تفسیر مس بود
مثل اندوه تفهیم بالا می امد
سرو
شیه بارز خاک بود

کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سابه می زد
کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادراک می امد
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می کرد
جمله جاری جوی را می شنید
باخود انگار می گفت
هیچ حرفی به این روشنی نیست
من کنار زهاب
فکر می کردم

امشب

راه معراج اشیا چه صاف است.

+ تاريخ شنبه 1387/03/04ساعت 10:38 PM نويسنده mahsa&marzie |

رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تاروی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از اغاز چنین در هم و برهم گفتیم.
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی هارا پرسیدیم.
چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی،
 بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم.
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد،
با دهانی بسته واماندیم.
من و تو کم بودیم.
من و تو اما در میدان ها این نکندازه ی ما می روییم.
ما به اندازه ی ما می بینیم.
ما به اندازه ی ما می چینیم.
ما به اندازه ی ما می روییم.

ما به اندازه ی ما می گوییم.

من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل و مریم
و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه ودرهم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم.
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض ادم باشیم.
من و تو حق داریم که به اندازه ی ماهم شده با هم باشیم.
گفتنی ها کم نیست...

+ تاريخ جمعه 1387/02/27ساعت 9:15 PM نويسنده mahsa&marzie |

از هم گريختيم
و آن نازنين پياله‌ی دلخواه را،
دريغ

بر خاک ريختيم!

جان من و تو تشنه‌ی پيوند مهر بود،
دردا که جان تشنه خود را گداختيم!
بس دردناک بود جدايي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم.

ديدار ما که آن همه شوق و اميد داشت
اينک نگاه کن که سراسر ملال گشت.
و آن عشق نارنين که ميان من و تو بود،
دردا که چون جواني ما پايمال گشت!

با آن همه نياز که من داشتم به تو،
پرهيز عاشقانه‌ی من ناگزير بود.
من بارها به سوي تو باز آمدم،
ولي

هر بار دير بود!

اينک من و تو ايم دو تنهاي بي‌نصيب،
هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!

 

+ تاريخ دوشنبه 1387/02/23ساعت 2:58 PM نويسنده mahsa&marzie |

یه شب مهتاب ،ماه میاد تو خواب

منو می بره،کوچه به کوچه

باغ انگوری،باغ الوچه
دره به دره،صحرا به صحرا
اون جا که شبا،پشت بیشه ها
یه پری میاد،ترسون و لرزون
پاشو میذاره،تو اب چشمه
شونه میکنه،موی پریشون...
یه شب مهتاب،ماه میاد تو خواب
منو می بره،ته اون دره
اون جا که شبا،یکه و تنها
تک درخت بید،شادوپرامید

می کنه به ناز،دسشو دراز
که یه ستاره،بچکه مثه

یه چیکه بارون،به جای میوش

نوک یه شاخش،بشه اویزون...

+ تاريخ دوشنبه 1387/02/16ساعت 5:31 PM نويسنده mahsa&marzie |

†دانلود جديد ترين نرم افزارها و قالب و کدهاي جاوا†